محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1447

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« اين طايفه بكر اگر چه بسيار باشند » « از جمله كسانند كه به جهنم مىروند » گويد : آنگاه علا با كسان بيامد مگر آنها كه مىخواستند آنجا مقيم شوند و ما با ثمامة بن اثال بيامديم تا بر سر آب طايفه قيس بن ثعلبه رسيديم كه ثمامه را بديدند كه جامهء منقش حطم را به تن داشت و يكى را فرستادند و گفتند : « از او بپرس جامه را از كجا آورده و آيا حطم را او كشته يا ديگرى كشته است ؟ » و چون آن مرد بيامد و از ثمامه در بارهء جامه پرسيد پاسخ داد : « جامه را به غنيمت گرفته‌ام » گفت : « تو حطم را كشته اى ؟ » گفت : « نه اما دلم ميخواست او را كشته باشم : » گفت : « پس چرا اين جامه را پيش دادى ؟ » گفت : « به تو كه گفتم » آن مرد بازگشت و جواب ثمامه را با قوم بگفت كه بدور وى فراهم آمدند و ثمامه پرسيد چه مىخواهيد . ؟ گفتند : « حطم را تو كشته اى . » گفت : « دروغ مىگوييد من او را نكشته‌ام ، اين جامه را به غنيمت گرفته‌ام . » گفتند : « او را كشته اى كه جامه اش را به غنيمت گرفته اى » گفت : « جامه را به تن نداشت بلكه جامه در بار او بود » گفتند : « دروغ مىگويى و خونش را بريختند » گويد : راهبى در هجر با مسلمانان بود و مسلمان شد . گفتند : « سبب مسلمانى تو چه بود ؟ » گفت : « سه چيز بود كه بيم داشتم اگر پس از وقوع آن مسلمان نشوم خدايم مسخ كند : چشمه اى كه در ريگزار پديد آمد و گشوده شدن راه به دريا و دعايى كه به